عشق کو چلو ماعشق کو چلو ما، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

بهانه ی عشق

کلاس های بارداری جلسه دوم

این کلاس کلاس عذاب وجدان بود تغذیه در بارداری و شیر دهی برای کسایی که بچه با کیفیت می خواهند و تنها هدف شون بچه دار شدن نیست بزرگترین مشکلی که ما داریم تا گشنمون میشه می خواهیم چیزی بخوریم تا سیر شویم ولی این اشتباه و باید چیزی بخوریم تا تامین بشیم این جلسه کمک میکنه تا یک نوزاد سالم داشته باشیم چون بچه از بدن مادر تامیین میشه پس جنس پوست عصب عضله خونش همه وهمه از مادر اگه کم بخوری جنس بدنش مرغوب نیست و اگر زیاده روی کنی در ماه آخر اضافه وزن میشی که باعث دیابت ومصمومیت بارداری میشه که هر دو خطر ناک وباعث میشه زایمان زودرس بشه به اجبار جنس بدن ها با هم فرق داره یکی زخمش زود خوب میشه یکی بخیه می خواد اگر طب...
23 خرداد 1394

کلاس های بارداری جلسه اول

پسرک مامان خیلی حوصله کلاس های بار داری را نداشتم ولی به اصرار فرزانه جون با هاش قرار گذاشتم ورفتم بیمارستان فرزانه مهربون من و برد پیش خانم خسرویی که مربی کلاس های بارداری بود گفت این دختر عمه من و دلم می خواد آماده اش کنی برای یک زایمان طبیعی خانم خسرویی گفت زایمان طبیعی خیلی بستگی به خودشان داره بعد بهم گفت چند هفته ای که گفتم 28 هفته گفت این کلاس ها از 20هفتگی و چون شما دیر آمدی باید کلاس ها را یکم فشرده بیای و فردا 2 جلسه اول دوم را باهم بیایند وای بیدار شدن برای من که 5 ماه ساعت 11 بیدار می شم از خواب خیلی سحت بود که ساعت 7:5 از خانه برم بیرون ولی با هر سختی بود خودم رسوندم به کلاس محیط جالبی بود یک  اتاق که ...
21 خرداد 1394

چکاپ ششم

پسرک مامان روز 1394/03/17تاریخ چکاپ ششم من وشما پیش خانم دکتر بود البته 3/10نوبت داشته بودم که اشتباه کرده بودم وبعد هم به تعطیلات نیمه شعبان خورد تا اون روز.   مثل همیشه با علی جون رفتیم این بار خیلی منتظر شدیم تا نوبتمون بشه ولی خوب وقت خوبی که با علی جون کلی صحبت کنیم وقتی رفتم برا چکاپ صدای قلبت را شنیدم الهی قربونت برم که  صدای قلبت برام بهترین موزیک دنیاست تو چکاپ شکر خدا همه چیز خوب بود وقتی نوبتمون شد بریم پیش خانم دکتر به بابا گفتم دلت می خواد بیای همراهم که خودش را خیلی مشتاق نشان داد به خانم دکتر گفتم میشه با شوهرم بیام که خانم دکتر مهربون با سر تکان داد لبخند بهم گفت حتما خیلی احساس خوبی...
21 خرداد 1394

تولد نهال عزیز

پسر قشنگ مامان وقتی شما 5ماه21روز بود تو دل مامان بودی تاریخ 94/02/24 تولد دختر عموت نهال عزیز بود من همش اون موقع ناراحت شما بودم که مبادا تو سر وصدا زیاد اذیت بشی ولی خوب شکر خدا به خوبی گدشت این عکس نهال عزیز این عکس کیکش که عکس خودش روش بود کادویی که از طرف من وشما وبابا بود عروسک گریه کن امیدوارم دوستش داشته یاشه عزیز مامان ما با نهال جون تو یک خونه زندگی می کنیم امیدوارم برای هم دوستهای خوبی باشید ...
2 خرداد 1394

محمد رضا عزیزبه دنیا امد

عزیزم محمد رضا عزیز پسر دختر عموی من در تاریخ 1394/02/15 به دنیا امد من و دختر عموم با هم ،همسن بودیم و دوران کودکی خیلی خوبی و پر از خاطره ای را  با هم داشتیم حالا شما هم با هم همسن هستید امیدوارم  دوران خوبی با هم داشته باشید اینم عکس اولین روز محمد رضا در بیمارستان براش بهترین ها را از خدا آرزو میکنم ...
20 ارديبهشت 1394

چکاپ پنجم

سلام پسر قشنگ مامان تو تاریخ 1394/02/13اردیبهشت ماه نوبت دکتر داشتم روز قبلش دست و پاهام ورم کرده بود که با فرزانه جون تماس گرفتم بهم گفت بهتر بری بیمارستان و یک آزمایش بدی و ورم حاملگی ممکن نشانه مصمومیت حاملگی باشه من وبابا  خیلی نگران شدیم وسریع رفتیم به طرف بیمارستان ولی تو دلم قرص بود که اتفاقی نمی افته جلودر بیمارستان منتظر بابا بودم که با هم بریم داخل ،نگاهم به مادرانی بود که مرخص شده بودند و بابا بچه هاشون راهی خونه هاشون ب ودند من از ته دل آرزو دیدن چنین روزی  را کردم پشت در زایشگاه خانم دکتر مظاهری را دیدم بهشون گفتم که دست پا هام ورم کرده گفتند مهم نیست و برو تو زایشگاه تا چکاپ بشی سریع...
20 ارديبهشت 1394

روز مرد سال 1394

عزیز مامان امسال 12 اردیبهشت روز مرد بود اول از همه به علی عزیزم روز مرد و اولین سال پدر شدنش را تبریک میگم. همین طور به پدر عزیزم که مردانگی را در وجود تو دیدم پدر عز یزم به خاطر همه محبت هایی که بهم داشتی ازت ممنونم و تنها در مقابل همه خوبی ها تو میتونم بگم بزرگ مرد من عاشفانه دوست دارم . و امسال به ما مرد کوچلو دیگه اضافه شده بود مرد کوچلو من تو 5 ماه که تو دلم کنارمونی من و بابا تصمیم گرفتیم یه هدیه برای روز مرد برات بخریم این اولین هدیه من و بابا به شماست روزت مبارک عزیزم ...
16 ارديبهشت 1394

روز مادر 1394

مادر همیشه برام کلمه با ارزشی بوده وقتی به اسم مادر فکر میکنم تنها اشکی توی چشمام نقش میبنده ماذر کسی که از خود میگزره برای فرزندش مادر وازه برای کسی که پر از محبت و مهربانی از خود گذشته صبور .....و هزار واژه ای خوبی که زبان من از گفتنش قاصر و من امسال این کلمه را با تمام وجودم درک میکردم و امسال من هم یک مادر بودم خدایا ممنونم ازت دلم میخواد روز مادر را اینجا هم به مامان مهشید عزیزم تبریک بگم هدیه امسال هم برام با ارزش تر از هر سال بود آخه بابایی بهم گفت این از طرف من و پسرمون و من کلی کیف کردم با واژه پسرمون مرسی عزیزکم اینم عکس اولین هدیه از طرف شما دوست دارم عزیزم عزیزم فکر نمی کنم هیچ بویی به ش...
24 فروردين 1394